قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3610

تاريخ الفي ( فارسى )

خود گرفته‌ام و خطبه و سكّه به نام هركه مىخواهم مىخوانم . آرى چون صاحب‌زادهء من مرا آزاد كند و لقب ملكى جهت من فرستد ، من نيز خطبه و سكّه به نام او بخوانم و خود نيز به خدمت حاضر مىشوم ، و الّا به هرچه مصلحت من تقاضا كند به آن طريق خواهم كرد . » غياث الدّين محمود اوّلا در آزاد كردن او مناقشه داشت ، آخر الأمر چون‌كه ديد كه خوارزمشاه در مقام گرفتن ولايت غور جدّ و اهتمام تمام دارد و تسكين اين فتنه اگر نكند مبادا كه يلدوز قدم در دايرهء اطاعت و انقياد خوارزمشاه نهاده كار بر وى تنگ سازد ، بنابراين ، در مجلس امراى غوريه ، تاج الدّين يلدوز را آزاد كرد . همچنين قطب الدّين ايبك ، غلام شهاب الدّين را كه از قبل او والى ولايت هندوستان بود و در دهلى مىنشست ، نيز آزاد كرد ، و از براى هريك خط آزادى و خلعت‌هاى پادشاهانه و چتر فرستاد ، و از براى هريك ، يك صد رأس اسب فرستاد . چون فرستادهء غياث الدّين محمود به غزنه نزد تاج الدّين يلدوز رسيد ، تاج الدّين خلعت و اسب را قبول كرد و چتر را بازگردانيد و گفت : « ما جماعت غلامانيم . چتر فراخور حال ما نيست . » همچنين چون خط آزادى با خلعت و چتر و اسب به قطب الدّين ايبك - كه در آن وقت از جهت ضبط اطراف هندوستان و امن ساختن راه ما بين غزنين و هند و پيشاور نشسته بود - رسيد ، قطب الدّين چند فرسخ به استقبال ايلچى غياث الدّين محمود بيرون آمد ، و چون نظرش بر ايلچى افتاد از اسب فرود آمده سم اسبى كه غياث الدّين محمود جهت او فرستاده بود بوسه داد و خلعت را در بر كرده چتر را بازگردانيد و گفت « ما بندگانيم . ما را چه ياراى چتر بر سر كردن . » و خطّ آزادى بر سر خود زده گفت : « من در مقابل اين آزادگى ، بندگى ابد خواهم كرد . » مقارن اين حال خوارزمشاه كس نزد غياث الدّين محمود فرستاده پيغام داد كه « مصلحت در آن است كه ميانهء ما و تو قواعد مصاهرت و دامادى استحكام يابد ، و گناه ابن خرميل ، صاحب هرات ، را درخواست نمود و گفت : « التماس ابن خرميل آن است كه با سپاه من متوجّه غزنى شود و آن ولايت را از دست تاج الدّين يلدوز - كه دماغ او خبط يافته و سكّه به نام خود كرده - بيرون آورد و خزاين غزنه را به سه قسمت منقسم گرداند ؛ قسمى از جهت خوارزمشاه ، و قسمى براى غياث الدّين ، و قسمى را بر لشكر قسمت نمايد . » چون اين پيغام به غياث الدّين رسيد بالضّروره قبول كرد و مهمّات مصالحهء ميانه به نزديك رسيده بود كه به يك ناگاه فوت صاحب مازندران ، پسر كلان امير حسام الدّين به سمع خوارزمشاه رسيد . بنابراين ، خوارزمشاه از هرات كوچ كرده به جانب مرو رفت . امّا چون تاج الدّين يلدوز خبر مصالحهء غياث الدّين [ 208 ب ] با خوارزمشاه شنيد ، بسيار مضطرب شد . و